وقتی که بارون میاد دیگه من عاشق نیستم  که بشینم کنار پنجره و شعر بگم ....

دیگه حتی خودمم نیستم ....

 نمیزارن که خودم باشم آخه میدونی اگر خودت باشی تو این دوره زمونه میشد آدم بده روزگار.....

هیچوقت نشد زیر بارون با عشق راه برم ... عشقهای زندگیم هیچ کدوم پای راه رفتن نداشتن البته زیادم نبودن .... همش دو سه تا ... همش .....

اما خوب نشد که زیر بارون باهاشون راه برم.... نشد که عاشق باشم و اونا هم بشن چتر

چترزندگیم  من بودم ... بازم من بودم .... اره انگار تا تهش ته همین دنیا فقط خودمم ....

یه ماه ننوشتم چون پر بودم از تنفر چون خودم نبوم اما انگار نمیشه باید نوشت حتی اگر عاشق نباشی حتی اگر زیر بارون بدون چتر باشی....

اوففففف بارون ببین همه شدن ع ا ش ق

/ 1 نظر / 3 بازدید
ali

سلام دعا کن بارون بیاد مهم نیست کی ژشت پنجره به تماشا بنشینه و کی زیر بارون منتظر