پارسال یه همچین روزی یه همچین ظهری خبر رسید که متن کوچولومون رفته .... رفته به یه  جای دور    ......   اونا همسایه بالایی ما بودن ... یه پسر خنده روی کوچولو این اتفاق درست 40 روز قبل از تولدش افتاد تولد دوسالگیش....

سخت بود روزهای خیلی سختی بود ...اون بچه 6 ماه عذاب کشید درد کشید...

 کسایی که با نی نی سایت اشنا هستند ... حتما شنیدن ماجرای انار رو یه دختر معصوم و کوچولو که با آب جوش سوخت و دیروز از همه دردها راحت شد... امروز به حال مادراشون اشک ریختم به حال روزهایی که روز بودند و از خجالت تاریک نشدن روزهایی که اون بچه ها زجر کشدن و گریه می کردند....

بیایید همگی برای آرامش  مادراشون دعا کنیم .....

/ 1 نظر / 5 بازدید
س

میشه ادرس وبلاگش را بدی ؟ اگه نداشته همون ادرس نی نی سایتشو بهم بده [خجالت] ادامه داستان