روزهاست که ننوشتم .... روزهاست که  انگشتهام با نوشتن قهر کرده ....

نوشتن از بی عدالتی ها از به اصطلاح زرنگ بازیها ..... 

نکه خسته باشم  نکه غصه بخورم ... که دلم میسوزه برای اینکه داریم خودمون به خودمون ظلم میکنیم ... برای اینکه خودمون داریم خودمون رو بی هیچ دلیلی اذیت می کنیم ....

مدیر عزیز هم برگشت ... داره دوباره مدرسه به حالت اولش میاد داره دوباره خنده رو لب بقیه میشینه ... اما کوه مدرسمون ریخته و داره ذره ذره آب میشه .. با وجود سرایداری که به خاطر زرنگی داره مدام اعصاب خرد میکنه و دو تا معلم پ ر و رشی که عین دو تا بچه مدام با هم نمی سازن ... خستس  خیلی خسته ....دلم به حالش می سوزه چون داره بار خیلی سنگینی رو حمل میکنه رو دوش زخمیش ... برای آرامشش دعا کنید .....

این آلودگی هوا هم حسابی  به دانشمندا کمک کرده از بس که شوق تحصیل تو خون بچه های ماست الان همه بیشتر خوشحالن که تعطیل شدن نه ناراحت که دنیاشون آلوده شده ....

: آره دوست عزیز آرزومه یه روز خودم باشم یه روز اونی باشم که هستم دروغ منو اذیت میکنه دورنگی منو اذیت میکنه هیچ رقمه برام قابل هذم نیست ... حتی برای خودم ... اما برای کی بگم ..... اون کسی که باید بشینه جلوم بگم بگو چته گوش میدم بهت بدون اینکه قضاوتت کنم بدون اینکه محکومت کنم من بهت حق میگم ...... نیست عزیزم سالهاست گشتم و نبوده .....

..........

/ 1 نظر / 3 بازدید
صورتک

دلم میخواد....که یکی بپرسه چطوری؟بگم...خوبم.... بغلم کنه و بگه دروغ بسه... بگو چی شده؟؟