90-27

 احساساتم دیواریست اینروزها بین و من و دلم ...

 به زودی قصه  (( روزهای روشن )) دوباره روی این صفحه قرار میگیره  ... نمیدونم هنوز قصه های من طرفدار داره یا نه ؟

/ 6 نظر / 3 بازدید

[تایید][گل][لبخند]

خانمی

سلام دوست گرامی . این آدرس من براتون گذاشتم . از جنگ چیزی یادم نیست ، اما اسم ما رو گذاشتن بچه های بمب بارون ! آخرای جنگ من بودم اما توی پناه گاه مامان . شنیدی میگن بچه توی رحم با صدا ها خو میگیره ، منم فک کنم خو گرفتم ! ولی اسم جنگ میاد یا گروپ صدا میاد یه حسی میشم[خنثی] یه سریال خواص بود برای خودش گر چند که ایراداتی هم داشته باشه ! جمعه ها یه حس خاصی داره همیشه ...

خانمی

خوشم میاد ، خواننده ی نوشته های خوب باشم [گل]

آفتاب

سلام خوبی؟ ممنون که بهمون سرزدی عزیزم.درکل ما طرفدار قصه ایم . تو بنویس ما میخونیمش.

نیلوفر

دقیقا" احساسات منم همینه . من قصه دوست دارم . تو بنویس من میام می خونم یه خبری هم از نوشته هات بهم بده