امروز: اتاق سنجش بینایی

من: افرین دخترم دقت کن یه چشمت رو بگیر اینار و به  من بگو کدوم سمته ؟ این!!

دختر خوب: نگاه 

من: این ....

د: نگاه ...

من : ایننن

دختر: نگاههههه

من: خاله نمیبینی ؟...من که بهت توضیح دادم و یادت دادم ...

مامانش رو صدا کردم با کمال اطمنان می گه من هر سال سنش بینای بردم و مشکل نداشته 

با خشم به دخترک نگاه کرده ومیگه : اگر نگی عین عمه مرجانت دو تا ته استکانی می زنی و همیشه رو دماغت سنگینه  و همزمان شکل دو تا دایره ته استکانی رو نشون میده و ....

من:(ایکون دل و روده بیرون زده از خنده )

/ 3 نظر / 19 بازدید
کاتب

بدبخت عمه مرجااااااااااااااااان:)))))))))))))))))))))))))))

نیلوفر

طفلک دختره خوب این جوری که بدتر می شه عجب مامانی داشته این دختره

آسمان

:)))))))))))) خدا بود عینک عمه مرجانش