خدایا چقدر دلم امشب گرفته .......

خیلی خسته ام ،نه خسته جسمی که خسته روحی......

برای بار اول توی تنهایی خودم به جای اینکه اروم اشک بریزم های های گریه کردم ....

خسته ام از دست تو ، تو که فکر میکردم دوستی و حالا دشمن در اومدی .... 

از دست همه آدما ، ادمای خودخواهی که جز خودشون به هیچ فکر نمیکنم ....

خسته ام از اینکه برگه پسرکی رو باید امضا کنم که سرطان خون داره ......

خسته ام از دست همه بدیهای عالم ......

از دست همه ادمای بد عالم ....

ادمایی که دل سیاهشون زمونه رو داره تیره میکنه ....

که همین سیاهی دلشون هم از بدبختیشونه ...

خدایا کمکم کن قوی باشم ..... عین خیلی سالها پیش ....

که خود دار باشم .... که...... میدونی دیگه خدا نباید که همش بهت بگم ..... مگه تو دل بندت نیستی مگه نزدیکتر از هر کس و هر چیزی نیستی ... پس میدونی دیگه میتونی دیگه آره ....

من میخوام همینجا ازت بله رو بگیرم.......

خدایا هرکی بد من رو میخواد خوب جلوی پاش بزار ....تا خودش شرمنده تو بشه ...

/ 1 نظر / 8 بازدید
مژگان

چقدر خوب که هنوز از خدا می خوای تو رو قوی تر کنه...طاقتت رو بیشتر کنه...