مامان مامانی خوبم

باید خوب به چهرت به تک تک خطای روی صورتت دقت کنم نکنه که یادم بره مادر بزرگم چه شکلی بود شیر زنی که بچه هاش رو با نون پختن بزرگ کرد اونقدر دود تنور خورد تو چشماش که حالا حتی 10 سانتیش رو هم نمی بینه امروز که از حموم اومدی بیرون امروز که اون پیرهن رو داشتم تنت می کردم چقدر از خودم خجالت کشیدم که تابحال این تن ناز و خسته رو بغل نکردم اونطور که دلم میخواست اخه میدونی تو همیشه مقاوم بودی همیشه سر سخت بودی از بس جلوی ظلم زمونه وایستاده بودی همیشه از ابهتت می ترسیدم بغلت کردم باهات شوخی کردم نکنه یه وقت نباشی نکنه یه وقت دیگه یه دونه مامان مامانی هم نداشته باشم نشستم و خوب به چهرت خیره شدم تو سکوت تو هی گفتی و گفتی هی دعا کردی هی صحبت کردی اما من به خودم اومدم دیدم محو شدم تو  صورتت  ....

مامان مامانی خیلی دوستت دارم .....

/ 4 نظر / 13 بازدید
وحید

سلام دوست من وب خوبی داری خوشحال میشم بمنم سر بزنی اگه با تبادل موافق بودی یهم خبر بده به امید دیدار...

رادمهر و مامان

سلام انشالله دیر قدرشونو ندونیم .خدا بهشون سلامتی بده ممنونم خیلی وبلاگ خوبی دارید

برای تو

خدا نگهدار چنین شیر زنانی باشه